|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم قل الله؛ ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون! بگو خدا! سپس رهايشان كن تا در ياوهگويیهاى خود غوطهور باشند... سوره انعام بخشی از آیه91
+لینک مطلبی در مورد : چکار کنیم تا موتورهای جستجو مطالب ما را در مورد امام نقی ع پیدا کنند؟! +لینک پیامک هایی در مورد امام نقی ع +لینک مجموعه ای از تصاویر ویژه امام نقی ع + لینک یک مطلب : پاداش کسی که بر آزار و ناسزا گویی مردم صبر کند ... +++برای دیدن سایز اصلی پوسترای بالا، روی پوستر کلیک کنید+++ (از وبگاه پوستر عکس تصویر متن امام نقی ع. کاری از گروهک ۵۷)
برچسبها: پوستر عکس هتک حرمت امام نقی هادی, پوستر عکس تصویر کمپین امام نقی, پوستر عکس تصویر یاد آوری امام نقی به شیعیان, پوستر عکس تصویر توهین به امام دهم امام هادی نقی, ترانه آهنگ شاهین نجفی در مورد هادی نقی ع |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 1:35 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله. او، دیگر هیچوقت نتوانست با خیال راحت ازخانه اش بیرون برود. درست مثل سلمان رشدی. همان روزهای اول حکم ارتدادش صادر شد. او، در حالی که مشغول به روز رسانی صفحهی «کمپین یادآوری امام نقی ع به شیعیان» بود دستگیر شد. خیلی زود اعدامش کردند. او، سایت پر طمطراقش را در این راه از دست داد. همان روزهای اول عدهای گمنام سایتش را هک کردند. او، میخواست تقدس را از همه جا پاک کند. اما نمیدانست وقتی مقدسات را نادیده میگیرد، مسلمانها تقدس خونش را نادیده خواهند گرفت. شاید هم میدانست... آنها، همهی آنها، چند هفته بعد توسط افرادی گمنام کشته شدند. *** حالا، بیشتر از 313 سایت به صورت تخصصی روی زندگی امام نقی ع کار میکنند. حالا، بیشتر از 313 داستان از زوایای مختلف زندگانی ایشان نوشته شده است. حالا، بیشتر از 313 فیلم کوتاه و بلند مستند و داستانی از زندگی ایشان تولید شده است. حالا بیشتر از 313 کتاب در مورد ایشان در همه کتابخانه ها هست. حالا، بیشتر از 313 هزار پوستر ، عکس و نقاشی در تمجید و تکریم شخصیت آسمانیشان خلق شده است. حالا، بیشتر از 313 نوحه هنری تقدیم ایشان شده است. حالا بیشتر از 313 شعر نو و کلاسیک تقدیم ساحت مقدسشان شده است. حالا، روحانیها بالای منبر که میروند دوست دارند در مورد امام غریبشان حرف بزنند. حالا، هر سال، سالروز میلاد و شهادت ایشان با شکوه ویژه ای برگزار میشود. حالا، هر سال دهه ای داریم به پاسداشت مقام بی بدیلشان. حالا همه دوست دارند زیارت جامعه بخوانند! *** حالا، هنوز نیامده. اما میتواند نزدیک باشد. بسم الله... برچسبها: کمپین امام نقی, ترانه آهنگ شاهین نجفی, حکم ارتداد شاهین نجفی, زنده شدن یاد و نام امام نقی ع, وظایف ما در برابر امام نقی ع, تولید محصولات و آثار مکتوب ورسانه ای امام نقی ع |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 1:33 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
+ تكميلي : دوستان نقد كردن كه چرا فقط نقد ميكني. راهكارم بده تو يه پست. فعلا ميتونيد به اين وبلاگ(عكس پوستر تصوير متن امام نقي ع) مراجعه كنيد . توي پست ثابتش يه چيزايي نوشته. ايشالا توفيق بشه سر فرصت يه متن كامل نوشته بشه در مورد راهكاراي برخورد.. ما فقط به درد حرف زدن میخوریم. آدم داغون و بدبختی مثه شاهین نجفی میتونه بیاد به همه چیزمون توهین کنه و ما... و ما هنوز مشتری آهنگاشیم. خودمون نباشیم میذاریم هم کلاسیمون بلند بذاره همه بگوشن. و سلمان رشدی همچنان زنده است و اون کشیش احمق هنوز زنده است و خیلی های دیگه می خوایم با کار فرهنگی و از در صلح با بعضیا برخورد کنیم انگار خودمون هم باورمون شده که اسلام حکم ارتداد نداره، اسلام اصلا هیچوقت اهل خشونت نیست، اسلام همیشه ما رو به "بچه خوب بودن" دعوت میکنه و مشتی خضعبلات دیگه. تا یه بحث سیاسی پیش میاد ، هکرهای توانمندمون دست به کار میشن و حتی سایت های تاپ اروپایی رو هک میکنن ولی کار به اعتقادات که میرسه از هک کردن یه وبلاگ ساده عاجزن. ما فقط به درد حرف زدن میخوریم. البته اونم از نوع محترمانه اش. خدای انعطافیم. خیلی هامون شاهین نجفی هم گوش می دیم. آخ که چقدر دلم میخواد داد بکشم. آدم احساسی ای نیستم به خدا. این جور وقتا معمولا صبر میکردم. حرفی نمیزدم. اصلا همون خضعبلات بالا رو تحویل وجدانم میدادم ولی آخه تا کی... یه آدم حسابی بیاد توهین کنه میشه تحمل کرد. با منطق بیاد مخالفت کنه میشه تحمل کرد ولی این مدلی، نامردیه به خدا. به خدا نامردیه هر لحظه هم داره بیشتر میشه. امروز بعد از ظهر بد بود اما شب بدتر شد. اطلاعات بلده بابت یه قضیه کوچیک سیاسی پدر ملتو در بیاره اما اینجور جاها... حقمونه. هیچ کدوممون نه اهل فضای سایبری هستیم نه زبان بلدیم نه عرضه ی کار کردن داریم. طراحای مذهبی قربونشون برم هی چپوراست عکس آقا بلدن بزنن اما کار که به جنگ میکشه،همشون خوابن، خواب... طرف داره به امام شیعه فحش ناموسی میده با عکساش بعد آقایون گرافیست حزب اللهی دارن عکس امام و رهبری میسازن. تف به این زمان شناسیمون. همه خوابیم. این همه سایت دولتی. چه غلطی میکنن؟! یه سایت مثه تبیان کلی کار میتونه بکنه با این قدرتش و پیج رنکش. یه سرچ بزنین تو عکسا با نام "امام نقی" تا ببینید این سایت های پرطمطراقمون دارن چه غلطی میکنن که یه وبلاگ زپرتی از وردپرس، جلوی این همه بچه حزب اللهی وایساده. خاک تو سر امثال منی که ادعای شیعه بودن دارم و این جور احمقای بی شعور شدن مسئول کارای فرهنگیمون. اینم میخوابه. هرچند این جور که بوش میاد نه به این زودی. من تو هم آمپرمون میزنه پایین ، آبم از آب تکون نمیخوره... فقطم باید بشینیم گریه کنیم به این وضع، گریه... گریه. گریه. گریه... یادمه عید پارسالم برا بحرین همین حال و احوال بود . اونم خوابید. حس حالشو میگم. والا بحرین که اوضاع همونه. بشینیم درسامونو بخونیم. " راستي اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدي با جهانخواران حل نكنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود؟ هم اكنون اگر آمريكا يك كشور اسلامي را به بهانه حفظ منافع خويش با خاك يكسان كند، چه كسي جلوي او را خواهد گرفت؟ پس راهي جز مبارزه نمانده است و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا آمريكا را شكست و الزاماً يكي از دو راه را انتخاب نمود؛ يا شهادت يا پيروزي، كه در مكتب ما هر دوي آنها پيروزي است كه انشاءالله خداوند، قدرت شكستن چهارچوب سياستهاي حاكم و ظالمِ جهانخواران و نيز جسارت ايجاد داربستهايي بر محور كرامت انساني را به همه مسلمين عطا فرمايد و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوكت همراهي نمايد." (پیام قطعنامه - امام خمینی) این فایل رو دانلود کنید . حتما: «فقط رسانه کم است؛ استاد پناهیان» برچسبها: کمپین امام نقی, ترانه آهنگ شاهین نجفی, حکم ارتداد شاهین نجفی, زنده شدن یاد و نام امام نقی ع, وظایف ما در برابر امام نقی ع, تولید محصولات و آثار مکتوب ورسانه ای امام نقی ع |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 1:32 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از مشکلات اساسی کسانی که به دنبال استفاده بیشتر از قرآن کریم هستند، ترجمههای ضعیف است. ترجمههایی که گاه حتی قدمتشان به بیش از نیم قرن پیش برمیگردد. به عنوان مثال ترجمه استاد الهی قمشهای که امروزه رایجترین ترجمه قرآن کریم در ایران است، مربوط به سالها پیش است. و این بهروز نبودن عیب بسیار بزرگی برای ترجمههای قرآن کریم محسوب میشود. شاید به خاطر ثبات آیات قرآن با خود بگویید که ترجمه قرآن که دیگر بهروز بودن نمیخواهد. اما واقعیت آن است که ترجمه تنها انعکاسی از متن اصلی است و هر چه روی ترجمه کار شود نهایتا باز هم جای کار دارد و اساسا رسیدن به عمق مطلب اصلی با ترجمه کاملا ممکن نیست. تغییرات و تحولات زبان دوم هم عاملی است برای این که ترجمهها زود به زود بهروز شوند. در خاطرم هست که حتی علامه طباطبایی عقیده داشتند باید هر پنج سال یک تفسیر جدید از قرآن کریم نوشت. یکی از بهترین ترجمههای موجود در شرایط حاضر، ترجمه آیتالله مکارم شیرازی است. این ترجمه در آغاز از تفسیر نمونه گرفته شده و سپس در چند مرحله توسط متخصصان ویرایش محتوایی و ادبی شده است. روش ترجمهی آیت الله مکارم شیرازی هم روشی بسیار عالی است؛ نه از نوع ترجمه «تحت الفظی» و نامانوس است و نه از نوع ترجمه «آزاد» و دور از محتواست، بلکه ترجمه «محتوا به محتوا» است. روش ترجمه «محتوا به محتوا» از نظر اندیشمندان، مناسبترین نوع ترجمه است. مقام معظم رهبری هم در سخنانی از ترجمه آیت الله مکارم به عنوان یکی از بهترین ترجمههای حاضر یاد کرده اند. یکی دیگر از دغدغههای علاقهمندان قرآن کریم، بحث تفسیر آیات قرآن است. مطالعه تفسیرهایی چون تفسیر نمونه برای خیلی از افراد به دلایل مختلف از جمله فرصت زمانی ممکن نیست. از طرف دیگر هم فهم بسیاری از آیات قرآن کریم بدون پرداختن به روایات مرتبط، شان نزول، توضیحات تاریخی و ... ممکن نیست. تقریبا چند سالی میشود که محصولی قرآنی توسط آیت الله مکارم و گروه تحقیقانی ایشان به نام «قرآن حکیم و شرح آیات منتخب» منتشر شده است که تقریبا همهی این مشکلات را تاحدی رفع کرده است. هر جای قرآن حکیم را که باز کنید صفحهی سمت راست آن «متن آیات نورانی قرآن و ترجمهی آن» است و صفحهی سمت چپ، «توضیحات و و نکات تفسیری برخی از آیات صفحهی قبل» است. کم کم که با این قرآن مطالعهی قرآن را ادامه دهید کاملا حس خواهید کرد که شاید قرآن حکیم برای انس بیشتر با آیات قرآن کریم برای افراد عادی جامعه، بهترین گزینه است.
برچسبها: ترجمه های قرآن کریم, ترجمه آیت الله مکارم, قرآن حکیم, روش انس با قرآن کریم, تفسیر کوتاه و موجز از قرآن کریم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 0:26 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش اهراب نیوز دانشچویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان طی نامه ای سرگشاده به انتخاب نام شهید مدنی برای دانشگاه اعتراض کرده و خواهان تجدید نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی شدند . عین متن خبر به شرح زیر است : نامه سرگشاده دانشجویان دانشگاه تربیت معلم آذربایجان به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و نمایندگان مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس برای تجدید نظر در عنوان انتخابی برای دانشگاه در پی تغییر نام دانشگاه تربیت معلم آذربایجان به دانشگاه شهید مدنی آذرشهر، دانشجویان این دانشگاه دو نامه سرگشاده به مجلس شورای اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی نوشتند. به گزارش اهراب نیوز متن این نامه به این شرح است:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 20:11 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم ***قبل از هر چیز باید خاطر نشان کنم که ما کاملا مطیع و تابع فرامین ایشون هستیم و طبعا این امرشون هم مطاعه، البته در صورتی که امر، امر مولوی باشه و نه ارشادی. ولی در ابتدای کار باید تکلیف دو تا مساله کاملا روشن بشه. یکی این که ایشون از چه جناحی حمایت میکنن؟! و دوم این که چه جناحی از ایشون حمایت میکنه؟ما سالهاست که از مواضع سیاسی ایشون بی اطلاعیم. الان آدما روز به روز مواضعشون تغییر می کنه و تحولات لحظه به لحظه اتفاق میفته. ما آخرین اخباری که از مواضع ایشون داریم بر میگرده به حدودا هزار و دویست سال پیش. میدونیم که ایشون در اون زمان با خلفای عباسی مخالف بودن ولی این مقدار اطلاعات کافی نیست برای ارزیابی مواضع سیاسی در جهان امروز. حالا بماند که مسایل شخصی و پدر کشتگی و این ها هم مطرح بوده!!! ***ما اصلا این لباس نوکری رو به عشق آقا اباعبد الله به تنمون کردیم . بهترین گواهشم اینکه هیچ وقت قبل از خوندن، تعرفه ندادیم و نرخ تعیین نکردیم. هر چی هم دادن گفتیم : خدا برکت! البته من منکر این معنی نیستم که طرف اگر پاکتش لاغر بوده، دفعه بعد که دعوت کرده، عذر و بهانه آوردیم و نرفتیم ولی خدائیش از سر حرص به مال دنیا نبوده یا خدای نخواسته کلاس قائل شدن و نشکستن نرخ و ... اینطوری نبوده که برا خودمون شان و منزلت ویژه ای قائل باشیم. نه. من همیشه گفته ام، خاک پای عزادارا و سینه زنای جدتونم. مساله این بوده که این کسوت نوکری، حرمتش نشکنه. کسی که چندرغاز می ذاره کف دست یه نوکر، به اربابش توهین کرده... *** خدا شاهده! من شخصا هیچ مشکلی ندارم . همین الان هم کاملا آماده ام ولی عرض من به محضر آقا این است که : زوده! برای یک اقدام فراگیر و جهان شمول، هنوز زوده. الان شبیه میوه ی نارسه. ... مگه قصد و نیت وجود مبارکشون پیاده کردن احکام الهی نیست؟ خب! ما داریم همین کارو می کنیم. شان شما اجل از اینه که شخصا وارد کارهای اجرایی بشین! ***وقتی مداح با شور و حرارتی شبه واقعی فریاد کشید : -جون مادرت بیا! جوان سرش را به سمت من که نزدیکترین آدم کنار او بودم چرخاند و با حیرتی توام با وحشت پرسید : خطابشون که قطعا به آقا بقیه اللله الاعظم نیست؟! ***عده ای اگر آقا رو نمی شناسن، از ایشون سو استفاده هم نمیکنن.. ***وقتی داشت از در بیرون می رفت ، گفت : -الهی که اجرتو از آقا امام زمان بگیری ننه! من بی اختیار برگشتم سمت آقا . دیدم یه لبخند خوشگلی رو لباشون نشسته. دلم ضعف رفت. زیر لب گفتم : -گرفتم ننه! نقد تر از این نمی شد. *** پینوشــــــــــــــت : - کمی دیرتر آخرین رمان استاد سید مهدی شجاعی هستش که توسط انتشارات نیستان و با قیمت 7500 تومان راهی بازار شده. داستان از یک مجلس جشن شروع میشه که توش جوانی برخلاف صدای همه ی حضار که میگفتن آقا بیا، فریاد میکنه ؛ آقا نیا! آقا نیا! -کتاب جالبیه و میتونه آدمو کمی تکون بده. دوستان نزدیک میتونن از خودم امانت بگیرن. -قبل از خوندنش از اسمش خوشم نیومد. اما حالا میبینم اصلا این اسم برا خودش گفتمانیه؛ کمی دیرتر...
برچسبها: در مورد رمان سید مهدی شجاعی کمی دیرتر, رمان در مورد امام زمان و انتظار و فرج و ظهور, چند برش دیالوگ و قسمتهایی از کمی دیرتر, رمان معاصر نشر نیستان, آقا نیا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 20:16 توسط عوامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یازده شب است و داری با عجله نماز مغربت را میخوانی. باید با عجله بخوانی، مجبوری، قضا میشود والا. نمازعشا را هم طبق عادت مسبوق با همان ریتم فیصله میدهی و مینشینی کنار دوستت. داری با دوست بسیجیات در مورد اخلاقیات و برنامههای تذهیب نفس و مکاید شیطان حرف میزنی. حواستان گرم صحبت است که ساعت میشود دوی نصفه شب. بزور همدیگر را میخوابانید و صبح ساعت 10 از خواب بیدار میشوید. نه او از تو میپرسد که نماز صبحت چه شد و نه تو اصلا چیزی یادت میآید. میروی سراغ لپتاپت و چیزی در خاطرت باقی نمانده است از آنروزهایی که با کامپیوتر فکستنی بسیج هزار کار روی سرتان ریخته بود و تو داد داشتی از نبود امکانات و با همان امکانات باز هم کاری بر زمین نمیماند و حالا که ... بگذریم، اساسا با لپ تاپ شخصی که کار فرهنگی نمیشود کرد، تازه اگر هم بشود چطور میخواهند ثبتش کنند؟! اساسا «شخصی» تعریف خاصی دارد... کانکت میشوی به اینترنت و اولینجا وبلاگ «شخصی» خودت است و نظراتش. بعد هم میروی وبگذر آمار بازدید کنندگانت را چک میکنی و کمی هم اعصابت داغان میشود از صرف اینهمه ذوق و قریحه که دیروز تنها 10 بازدید داشته، آنهم نصفش خودت بودی. با آن سرککشیهای دم به دقیقهایت. از اینها که بگذریم اولین مکانهایی که میشود رؤیتت کرد وبلاگ کسانی است که برایت نظر گذاشتهاند. میروی آنجاها و نظر میگذاری برای پستهای آنچنانی. پستهایی که خیلیهاشان مثل خیلی از پستهای خودت احساسات کور شخصیاند. احساساتی که انتظار امام زمان را هم آنقدر پاستوریزه میکنند که تفاوت چندان بعیدی نکند با انتظار یک پسر برای دوست دخترش یا یک دختر برای دوستپسرش. مشتی نظرات سخیفانهتر از پستها برایشان میگذاری و میروی رد کارت. میروی سایت بازی. چه میدانم هتریک یا دهکدهی نمنه یا... و در ذهنت اصلاوابدا بههیچوجه چیزی آزارت نمیدهد که تو باید الان میرفتی پی یاد گرفتن انگلیسی یا عربی یا هر دوشان و اساسا برایت هیچ محلی از اعراب ندارد این که الان عدهای –و یا شاید هم ملتی- همین گوشه کنارها، جایی که شاید روزی جزئی از خاکت بود، دارند با دستان خالی عاشورا میسازند و سخت تشنهی یک جرعه کار رسانهایند. رتق و فتق امور بازیت که تمام شد میروی سراغ سایتهای سیاسی تا ببینی این اصلاحطلبهای فلان فلان شده جدیدا چه غلطی کردهاند و برای پیشگیری از پیشرویشان تو باید چکار کنی و صد البته هزاران بار در ذهنت تاکید میکنی روی اینکه من باید بدانم،من باید بدانم، نخیر! همین! فقط همین! در همین حد کافی است. کم کم صدای اذان ظهرهم میآید و تو گوشهایت از شنیدن این صدا میرنجند و توی دلت خیلی یواش –طوری که خدا نشنود-میگویی حالا نمیشد کمی دیرتر و به کارت ادامه میدهی و چند کامنتی هم توی «الف» و «رجا» و «جهان» علیه این چپیهای چپه میگذاری قربه الی الله و میروی سراغ نماز. در راه مسجد به وجدانت آمار فعالیتهایت را میدهی که امروز در جبههفرهنگیانقلاباسلامی کلی کار کردم و چه کامنتها که نگذاشتم و الخ. *** بعد از ظهر کلاس داری و باید بروی دانشگاه. وای که چقدر از جو کثیف و مبتذل دانشگاه بدت میآید. از این پسرکان پررو و دخترکان بیحیا. میروی سر کلاس. استاد هنوز نیامده و تو، چند دقیقهای باید خوش و بشهای مبتذل همکلاسیهایت را تماشا کنی و ببینی که چقدر سخیفانه با هم حرف میزنند و ته دلت -با یک بغض حسرتبار- بگویی اصلا دختر و پسر مسلمان که نباید با نامحرم اینقدر راحت باشند و درهمین حین عمرا یادت بیاید کامنتهای سراسر عشوه و {...}آوری که امروز برای چند تا از همین جنس مخالفها گذاشتی با آن ادبیات بیافانه و جیافانهات. البته خب اگر هم یادت بیاید پاسخی قاطع میدهی به وجدانت که مگر فضای مجازی هم از این حرفها دارد و ما که بسیجی هستیم و از آن حرفها و مقاصد شوم نداریم و... با همین چند جمله وجدانت را خفه میکنی و به ادامه تماشای خیلیدردآور خوشوبش خواهران و برادران همکلاسی مشغول میشوی.و اصلا من چه میگویم، کدام وجداندرد؟! استاد وارد میشود و شروع میکند به درس دادن. چیزی نمیفهمی. حق داری. قصور از تو نیست. جلسهی قبل را نیامده بودی و بجای کلاس رفته بودی جلسهی فرهنگی که تصمیم بگیرید در مورد تعداد جزواتی که قرار است تهیه بشود در مورد جریان انحرافی ای که قرار است شکل بگیرد تا انتخاباتی که قرار است برگزار شود را به گند بکشد. خدا لعنتشان کند. برنامه ریزی تا کجا. وسطهای کلاس خسته میشوی و به بهانهی موبایلی، آبی، چیزی میروی بیرون و دیگر نمیآیی. بجایش میروی آمفیتئاتر. جلسهی دانشجویان است با هیات رئیسه. تا اینجایش که اشکالی ندارد.خیلی هم خوب! مشکل از برگزارکننده است. در دلت با کینه و خشم انقلابی و مقدسی که داری نسبت به این بچههای ضدولایتفقیه شورای صنفی -همان انجمن سابق یا شاید هم حاضر- میروی تا نگذاری دست از پا خطا کنند و کلا میروی تا در صحنه باشی و در راه عاشقانه زیر لب زمزمه میکنی که «بسیجی باید در وسط میدان باشد تا ...» هر چند قدمی که بر میداری یک بار هم سرت را به نشانه تایید تکانی میدهی و کلا خوشحالی از اینهمه در صحنه بودنت. حالا بازیگر یا بازیگردانش چندان برایت مهم نیست. *** برنامه تمام میشود و شرح ماوقع را هم اصلا دوست نداری که من بنویسم... *** غروب است و خسته و کوفته میروی اتاقتان و کمی استراحت میکنی تا برای جلسهی امشب آمادگی داشته باشی. موضوع جلسه را نگفتهاند و چندان هم برایت مهم نیست بالاخره یکی از کارهای فرهنگی بسیج است دیگر. زمان جلسه فرا میرسد و توی راه همینطور که میروید به اتاق جلسه اطلاع میدهندت که جلسه در مورد نشریه است. نشریه که چه بگویم... منظور همان فصلنامه تکبرگ است. جلسه آغاز میشود و مدیر جلسه انگار که خودش حرفی نداشته باشد از حاضرین میخواهد تا نظراتشان را بگویند و بجز چند نفری که همیشه وراجند و حرفبهدهان - و صد البته زِرّاف- ، همه دارند فکر میکنند که چه بگویند که یک شیرپاکخوردهای بحث مشکل تایپ نشریه را مطرح میکند و حرفمان میآید. یک ساعتی از جلسه گذشته و هنوز افسران نرم دارند در مورد تایپ و مشکلات مربوطه صحبت میکنند که یادت میآید نماز مغربت را نخواندهای و حالا دیگر قضا شده. شک داری که بروی یا نه که دوستان منعت میکنند و تو هم ولایتپذیریات را به نمایش میگذاری و میمانی. حدود دوازده شب است که خلاص میشوی و نماز عشایت را که هنوز قضا نشده تندی میخوانی. اینبار نه از بیم قضا شدن که از فرط خستگی. به سمت تختت میروی و با خودت فکر میکنی که این شهید آوینی هم مرد بزرگی بود ها. با این حرفهای برانگیزاننده و جهادیاش. همان طور که دارد خوابت میبرد آن حرفش را هم که امروز توی اینترنت دیده بودی را در ذهنت تکرار میکنی که «نبرد پایان بشریت نه نبردی میان اسلام و کفر یا اسلام و صهیونیسم یا اسلام و گرایشات دیگر. بلکه نبرد پایان بشریت نبردی میان دو قرائت از اسلام است، قرائت اسلام ناب و اسلام امریکایی، اسلام محمدی و اسلام ابوسفیانی و من یک ساعت از این نبرد را به هزار لیلة القدر نمیفروشم!» و هنوز به اواسط جمله نرسیده خوابت می برد... *** و البته یک بخش هایی از روزت را نمیگویم شاید این بچههای آنوری بیایند بخوانند، رویشان زیاد شود، والا در مورد آن فیلم جذابی که امروز کاملا اتفاقی - توی لپ تاپ خودت با هدف آنالیز- دیدی هم چند خطی مینوشتم. همینطور در مورد آن یاروی از خدا بیخبری که چشمت را گرفته و همینطور در مورد .... لا اله الا الله! خداوند همهی ما را ببخشاید... چی؟ هیچی! تو بخواب افسرجان! *** *** *** *** پی نوشت : -خواهشا برداشت بد نفرمایید. اینها نه حکایت یک نفر که تصور عیوب دهها نفر در یکنفر در آنِ واحد است. شاید هیچکدام از ما اینقدرها هم داغان نباشیم اما خوب! شاید هم ... -شاید مایه ای طنز داشته باشد اما اصل قضیه خیلی درد آورتر از اینهاست که... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 10:42 توسط عوامی
|
|
||